درآمیختگی حکمت سعدی با حکمت باستانی شاهنامه
avayeshahnameh
۱۴۰۵-۰۲-۰۱
یادداشت/ دکتر منصور رستگار فسایی
در زبان ما بسیاری از سخنان سعدی به صورت زبانزد (:ضربالمثل) درآمدهاند. شگفت است که بسیاری از این زبانزدها، اشارههای آشکاری به پهلوانان و شخصیتهای شاهنامه دارند. این جاست که حکمت جاری و زنده سعدی با حکمت باستانی شاهنامه درآمیخته میشود.

به گزارش پایگاه خبری آوای شاهنامه، بسیاری از این پادشاهانی که سعدی زندگی و رفتار آنان را به دیدهی پند مینگرد، همان شخصیتهای آشنای شاهنامهاند همانند انوشیروان، فریدون و دیگران.وزن شاهنامه نیز در حکایتهای سعدی اثرگذار است. البته روح عرفانی سعدی گاهی بر زبان و آهنگ (:لحن) او اثر میگذارد اما ابزار سخن و اصطلاحاتی که بهکار میبرد، همان است که در شاهنامه مییابیم. هر چند این ابزارها در خدمت اندیشههای عرفانی سعدی و بنیانهای فکری دیگر او قرار میگیرند، چون روزگار سعدی، روزگار گردن نهادن و شکست بود. پیداست که او نمیتوانست از تاثیر چنان زمانهای برکنار بماند. پس شگفت نیست اگر سخن حماسی سعدی، گاه یکباره از بلندی فرو میافتد و روح تسلیم به خود میگیرد.
اما نتیجهگیریهایی که در پایان بیتها میکند، دگرگونی با فضای شاهنامه و روح حاکم بر آن ندارد. این نمودهای طبیعی سخن، در نزد سعدی، به آنجا میرسد که حتی غزلیات و قصاید او هم تحت تاثیر سخن فردوسی و فضای شاهنامه قرار میگیرد.
سعدی و تقلید از زبان شاهنامه بسیاری گفتهاند که باب پنجم بوستان سعدی، پیروی (:تقلید) از داستانهای شاهنامه و زبان حماسی فردوسی است و گویا سعدی خواسته است در این بخش به رو در رویی و دشمنی با فردوسی برخیزد. به راستی هم سخن سعدی در این بخش از«بوستان» به یکباره از بلندی فرو میافتد، چرا که تربیت سعدی فراخور حماسهگویی نیست. نکتهی دیگری که باید به آن اشاره کرد آن است که سعدی در نثر هم حماسهوار سخن میگوید. آنگونه که احساس میکنیم، او نه تنها میتواند سخن فردوسی را در چکامهی غنایی خود بازسازی کند، بلکه در نثر هم توانایی انجام چنین کاری را دارد. همان تصویرهایی که فردوسی در شاهنامه با التهاب و هیجان میآفریند، سعدی در نثر گلستان پدید میآورد. بدینگونه، میتوانیم به این نتیجه برسیم که سعدی بزرگوار، شاگرد فردوسی است اما این شاگردی و اثرپذیری در زبان و دریافتهای ناخودآگاه فرهنگی او از منش الگوساز فردوسی است. سعدی بر رخش سخن فردوسی سوار میشود اما در میدانهای روزگار خود میتازد و مرد زمانهی خود است. سخن فردوسی و اندیشهی او، چنان تاثیری در ناخودآگاه سعدی گذاشته است که او در لحظههای رهایی که زلال سرزمین خود را به یاد میآورد، بیگمان از داستانهای شاهنامه اثر و الگو میپذیرد.