در زبان ما بسياري از سخنان سعدي به صورت زبانزد (:ضربالمثل) درآمدهاند. شگفت است كه بسياري از اين زبانزدها، اشارههاي آشكاري به پهلوانان و شخصيتهاي شاهنامه دارند. اين جاست كه حكمت جاري و زنده سعدي با حكمت باستاني شاهنامه درآميخته ميشود.
به گزارش پایگاه خبری آوای شاهنامه، بسياري از اين پادشاهاني كه سعدي زندگي و رفتار آنان را به ديدهی پند مينگرد، همان شخصيتهاي آشناي شاهنامهاند همانند انوشيروان، فريدون و ديگران.وزن شاهنامه نيز در حكايتهاي سعدي اثرگذار است. البته روح عرفاني سعدي گاهي بر زبان و آهنگ (:لحن) او اثر ميگذارد اما ابزار سخن و اصطلاحاتي كه بهكار ميبرد، همان است كه در شاهنامه مييابيم. هر چند اين ابزارها در خدمت انديشههاي عرفاني سعدي و بنيانهاي فكري ديگر او قرار ميگيرند، چون روزگار سعدي، روزگار گردن نهادن و شكست بود. پيداست كه او نميتوانست از تاثير چنان زمانهاي بركنار بماند. پس شگفت نيست اگر سخن حماسي سعدي، گاه يكباره از بلندي فرو ميافتد و روح تسليم به خود ميگيرد.
اما نتيجهگيريهايي كه در پايان بيتها ميكند، دگرگوني با فضاي شاهنامه و روح حاكم بر آن ندارد. اين نمودهاي طبيعي سخن، در نزد سعدي، به آنجا ميرسد كه حتي غزليات و قصايد او هم تحت تاثير سخن فردوسي و فضاي شاهنامه قرار ميگيرد.
سعدي و تقليد از زبان شاهنامه بسياري گفتهاند كه باب پنجم بوستان سعدي، پيروي (:تقليد) از داستانهاي شاهنامه و زبان حماسي فردوسي است و گويا سعدي خواسته است در اين بخش به رو در رويي و دشمني با فردوسي برخيزد. به راستي هم سخن سعدي در اين بخش از«بوستان» به يكباره از بلندي فرو ميافتد، چرا كه تربيت سعدي فراخور حماسهگويي نيست. نكتهی ديگري كه بايد به آن اشاره كرد آن است كه سعدي در نثر هم حماسهوار سخن ميگويد. آنگونه كه احساس ميكنيم، او نه تنها ميتواند سخن فردوسي را در چكامهی غنايي خود بازسازي كند، بلكه در نثر هم توانايي انجام چنين كاري را دارد. همان تصويرهايي كه فردوسي در شاهنامه با التهاب و هيجان ميآفريند، سعدي در نثر گلستان پديد ميآورد. بدينگونه، ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه سعدي بزرگوار، شاگرد فردوسي است اما اين شاگردي و اثرپذيري در زبان و دريافتهاي ناخودآگاه فرهنگي او از منش الگوساز فردوسي است. سعدي بر رخش سخن فردوسي سوار ميشود اما در ميدانهاي روزگار خود ميتازد و مرد زمانهی خود است. سخن فردوسي و انديشهی او، چنان تاثيري در ناخودآگاه سعدي گذاشته است كه او در لحظههاي رهايي كه زلال سرزمين خود را به ياد ميآورد، بيگمان از داستانهاي شاهنامه اثر و الگو ميپذيرد.