آوای شاهنامه – مینا عبادیزاده: قالی گلستانی تبریز، یکی از برجستهترین نمونههای پیوند ادبیات حماسی و هنر قالیبافی ایران، داستان زندگی رستم را در بیستوپنج قاب تصویری روایت میکند.
به گزارش پایگاه خبری آوای شاهنامه، اگر شاهنامه فردوسی بزرگترین حماسه مکتوب ایران است، قالی گلستانی تبریز را میتوان یکی از باشکوهترین روایتهای تصویری آن دانست؛ اثری که نشان میدهد شعر فردوسی تنها بر صفحه کتاب نمانده، بلکه در تار و پود فرش ایرانی نیز جان گرفته است.
این قالی نفیس در اواخر دوره قاجار، میان سالهای ۱۱۸۴ تا ۱۱۸۸ خورشیدی، به دست هنرمندان آذری در تبریز بافته شد. فرش با ابعاد ۴۲۵ در ۳۶۵ سانتیمتر، امروز در موزه فرش ایران نگهداری میشود و از شناختهشدهترین قالیهای روایی کشور به شمار میآید.
شامل ۲۵ قاب از قصه رستم برگرفته از شاهنامه فردوسی
اما آنچه این اثر را از دیگر قالیهای تصویری متمایز میکند، تنها ظرافت بافت یا کیفیت هنری آن نیست؛ تمام متن قالی به ۲۵ قاب مستقل تقسیم شده است که هر یک روایتی از زندگی و دلاوریهای رستم را بازگو میکنند.
وقتی قالی، کتاب میشود
در نگاه نخست، بیننده با شبکهای منظم از بیستوپنج قاب روبهرو میشود؛ اما با اندکی تأمل درمییابد که هر قاب، صفحهای از یک داستان بزرگتر است.
داستان از رام کردن رخش به دست رستم آغاز میشود؛ همان صحنهای که فردوسی آن را آغاز پیوند جاودانه پهلوان و اسب وفادارش میداند. سپس روایت، گامبهگام پیش میرود و مخاطب را در میان مهمترین ماجراهای زندگی رستم حرکت میدهد؛ نبردها، سفرها، رویارویی با دیوان، حضور در دربار شاهان و دیگر رخدادهایی که ستون فقرات بخش پهلوانی شاهنامه را تشکیل میدهند.
این شیوه روایت، یادآور نسخههای مصور شاهنامه و پردههای نقالی است؛ با این تفاوت که این بار، داستان نه بر کاغذ، بلکه بر دار قالی نقش بسته است.
هر قاب، یک مجلس از شاهنامه
ساختار قالی، همان چیزی است که در هنر ایران به طرح «قابقابی» یا «خشتی» شهرت دارد؛ اما این قابها صرفاً جنبه تزئینی ندارند. هر کدام عنوانی مستقل دارد و گرداگرد آن، بیتهایی از شاهنامه فردوسی با خط نستعلیق بافته شده است؛ گویی شاعر و قالیباف، در آفرینش یک اثر شریک شدهاند.
در میان قابها، صحنههای نبرد، شکار، حضور رستم در برابر پادشاهان، رویارویی با دشمنان و لحظههای سرنوشتساز زندگی پهلوان دیده میشود. هنرمند تبریزی کوشیده است بدون برهم زدن انسجام فرش، هر مجلس را همچون نگارهای مستقل بیافریند و در عین حال، همه آنها را در قالب روایتی واحد به هم پیوند دهد.
از نقالی تا دار قالی
قالی گلستانی را نمیتوان بدون توجه به سنت نقالی فهمید. در فرهنگ ایران، شاهنامه تنها خوانده نمیشد؛ روایت میشد، شنیده میشد و دیده میشد. نقالان در برابر پردههای نقاشی میایستادند و با اشاره به هر تصویر، داستان رستم، سهراب یا اسفندیار را برای مردم بازمیگفتند.
قالی گلستانی نیز همین منطق را دنبال میکند. بیننده، با حرکت نگاه از یک قاب به قاب دیگر، داستان را دنبال میکند؛ درست همانگونه که شنونده، روایت نقال را از صحنهای به صحنه دیگر دنبال میکرد.
از این منظر، این قالی را باید ادامه سنت روایتگری شاهنامه دانست؛ سنتی که از شعر فردوسی آغاز شد، در نگارگری و پردهخوانی گسترش یافت و سرانجام در هنر قالیبافی تجسم پیدا کرد.
رستم، نماد پایداری و خرد
اینکه تمامی قابهای قالی به رستم اختصاص یافته، اتفاقی نیست. رستم در حافظه تاریخی ایرانیان تنها یک پهلوان نیست؛ او نماد پاسداری از ایران، خرد، وفاداری و نیرویی است که در سختترین لحظهها برای حفظ سرزمین برمیخیزد. به همین سبب، هنرمند تبریزی نیز او را محور روایت خود قرار داده و سراسر قالی را به زندگی و دلاوریهایش اختصاص داده است.
شاهنامهای که با گره نوشته شد
قالی گلستانی تبریز نشان میدهد شاهنامه تنها یک متن ادبی نیست؛ بلکه سرچشمهای پایانناپذیر برای هنر ایرانی است.
اگر فردوسی با واژهها حماسه آفرید، قالیباف تبریزی همان حماسه را با هزاران گره بازآفرید. نتیجه، اثری است که نه فقط یک شاهکار قالیبافی، بلکه نسخهای بافتهشده از شاهنامه است؛ نسخهای که به جای ورق خوردن، پیش چشم بیننده گسترده میشود و داستان رستم را بیآنکه واژهای بر زبان آورد، روایت میکند.