نقالی، رسانهای که شاهنامه را ماندگار کرد
avayeshahnameh
۱۴۰۵-۰۲-۳۱
آوای شاهنامه- مینا عبادی زاده: در روزگاری که نه چاپخانهای وجود داشت، نه رادیویی، نه تلویزیونی و نه شبکههای اجتماعی، این نقالان بودند که داستانهای شاهنامه را از شهری به شهر دیگر و از نسلی به نسل بعد منتقل کردند.

شاهنامه کتابی برای خواندن در سکوت نبود؛ کتابی بود که باید شنیده میشد. بسیاری از مردم ایران تا کمتر از صد سال پیش سواد خواندن نداشتند و هرگز نسخهای از شاهنامه در خانههایشان نبود. با این حال، داستانهای فردوسی را از بر بودند. راز این ماندگاری را باید در هنر نقالی جستوجو کرد.
ساختار نمایشی شاهنامه
برخلاف بسیاری از آثار ادبی، شاهنامه ساختاری نمایشی دارد. گفتوگوهای فراوان، شخصیتهای پرشمار، نبردهای پرهیجان و فراز و فرودهای احساسی باعث شدهاند این اثر برای اجرای زنده مناسب باشد.
وقتی نقال داستان نبرد رستم و اسفندیار را روایت میکرد، تنها شعر نمیخواند؛ با تغییر صدا، حرکات دست و حالات چهره، هر شخصیت را زنده میکرد. شنونده نیز خود را در میدان نبرد احساس میکرد.
چرا بیشتر نقالان شاهنامه میخواندند؟
در قهوهخانههای ایران، نقالان داستانهای مختلفی نقل میکردند، اما شاهنامه محبوبترین آنها بود. دلیل این محبوبیت تنها جذابیت داستانها نبود؛ شاهنامه ارزشهایی مانند جوانمردی، وفاداری، میهندوستی، دادگری و مبارزه با ستم را آموزش میداد.
هر شب، مردم برای شنیدن سرگذشت رستم، سهراب، سیاوش، بیژن و گودرز گرد هم میآمدند و بیآنکه متوجه باشند، تاریخ، فرهنگ و اخلاق ایرانی را نیز میآموختند.

اگر نقالان نبودند…
بسیاری از پژوهشگران معتقدند اگر سنت نقالی در ایران شکل نمیگرفت، شاهنامه هرگز تا این اندازه در میان مردم نفوذ نمیکرد. نسخههای خطی شاهنامه گرانقیمت بودند و تنها در اختیار دربارها یا ثروتمندان قرار داشتند؛ اما نقالان شاهنامه را از دل کتابخانهها بیرون آوردند و به میان مردم بردند.
در حقیقت، نقالان نخستین رسانههای فرهنگی ایران بودند؛ رسانهای که نه با کاغذ و تصویر، بلکه با صدا، حافظه و هنر روایتگری کار میکرد.
شاهنامه هنوز به نقالان نیاز دارد
امروز شکل روایت تغییر کرده است. شاید دیگر قهوهخانهها مرکز نقالی نباشند، اما مدرسهها، جشنوارهها، کتابخانهها و حتی شبکههای اجتماعی میتوانند همان نقش را ایفا کنند.
شاهنامه زمانی زنده میماند که روایت شود. هر معلم، هر پژوهشگر، هر هنرمند و هر علاقهمند به فردوسی، میتواند نقال روزگار خود باشد و این میراث هزار ساله را به نسل بعد منتقل کند.